این وبلاگ شخصی است
تو
زیر لب
خنده که نه لبخندی
من اما
آنسوتر
روی زمین
کنار مبل
- چه قدر این سرامیکها سردند !
داشتم به آهنگهای قدیمی مورد علاقه ام فکر می کردم
تو را نمی دانم
گوشیت که هیچ وقت آنتن نمیداد رشته افکارم را در هم پیچید !
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۴ ساعت 21:0 توسط منتظر
|
اینجا سخن از مردی است که نتوانست بین دلستر و ترانه مورد علاقه اش یکی را انتخاب کند . مردی خسته ! مردی که اسهال داشت و دارد !