مهدی جان دل ما برایت تنگ است
الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
الا که هستی مایی خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی خدا کند که بیایی
تو احترام حریمی تو افتخار حتیمی
تو یادگار منایی خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
به درد ها تو دوایی خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته
تو مروه ای تو صفایی خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی خدا کند که بیایی
قسم بر آن رخ نیلی قسم به کوچه و سیلی
تو محرم دل مایی خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی خدا کند که بیایی
قسم به عصمت زهرا بیا ز غیبت کبری
دگر بس است جدایی خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی خدا کند که بیایی
اینجا سخن از مردی است که نتوانست بین دلستر و ترانه مورد علاقه اش یکی را انتخاب کند . مردی خسته ! مردی که اسهال داشت و دارد !