چه نادان است انسان

گاهی

می ایستد زیر سایه درختی

که گه گاهی گلاغی گنجشکی چیزی بر آن لانه می کند

نمی ترسد از کلاغی که بر او مسلط است

هر کاری که دلش بخواهد می کند

انسان است دیگر