اینگار همین دیروز نه همین الان نه فردا بود
روی نیمکت پارک می شینم
گه گاهی لبی به سیگار میزنم
و احساس بزرگی می کنم
احساس می کنم دیگه مرد شدم
و گه گاهی لبی به سیگار میزم
سیگاری که با پول باباهه خریدم
برای بچه بازیگوش شکلک در می آورم و همگی می خندیم
یکی میگه : عمو خوشمزه اس !
پفکی که بابایی برات خریده
و گه گاهی لبی به سیگار می زنم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷/۰۱/۳۰ ساعت 22:17 توسط منتظر
|
اینجا سخن از مردی است که نتوانست بین دلستر و ترانه مورد علاقه اش یکی را انتخاب کند . مردی خسته ! مردی که اسهال داشت و دارد !