بی تو بی خاک و ریشه ام
گاهی میزنه به کلم سیبیل بذارم
گاهی دلم می خواد شلوار خمره ای با کتونی سه خط بپوشم
دلم می خواد یه کاپشن خلبانی کهنه بندازم رو شونم
دلم می خواد لات لات باشم
می خوام وقتی می خوام قسم بخورم بگم " مردونه ! "
بگم " وجدانا "
بگم " ناموسا "
دلم می خواد آخر رفاقت باشم
آخر مرام
آخر ناموس پرستی
دلم می خواد جای چاقویی که تو دعوا برای مراقبت از ناموس محله مون خورده رو به همه نشون بدم
دلم می خواد همه زنهای محله رو آبجی صدا کنم
دلم می خواد سیگار بکشم
دلم می خواد جواد یساری و داریوش گوش بدم
دلم می خواد وقتی یکی بهم گفت نامرد بکشمش
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷/۰۱/۲۳ ساعت 13:11 توسط منتظر
|
اینجا سخن از مردی است که نتوانست بین دلستر و ترانه مورد علاقه اش یکی را انتخاب کند . مردی خسته ! مردی که اسهال داشت و دارد !